تبليغاتX
...تـــــــــــــــا هنـــــــــــــــوز


...تـــــــــــــــا هنـــــــــــــــوز

با اشتیاق رویت تو رو به آسمان ... هرچشم خیره است ولی ابر ها هنوز



دیوونه این هوام...دیوونه این هوای ابریم...عاشق بارون این هوای ابریم...دیوونه هوای ناگهان آفتابی این هوای ابریم....قدم زدن زیر بارون پاییز  ...



گاه تاثیر چشم تو  در من ...مثل آغاز فصل پاییز است

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 11:33 توسط سید محمد رضا شرافت| |

سلامن علیکم...

چقدر خیلی چیز ها جالبه...خیلی چیز ها مثل انتخابات...شعر...امتحان...وبلاگ...هوای گرم و غیره(این غیره شامل موارد خیلی خاص می باشد که از ذکر آن ها معذوریم)

...ولی واقعا چقدر خیلی چیز ها جالبه...داشتم به کامنت هام نگاه میکردم و غر زدن دوستان واسه یه روز نکردن دوستانی که خودشون ماشالله چشمشون نزنیم هر دو سه چهار ماه یک بار به روز نمی کنن آخرشم میان اینجا و در ذهن مابقی اغتشاش درست میکنن که چرا ...

از خیلی چیزهای جالبه این روزها تصمیم ناگهانی چند تن از دوستان و اقوام  با هم برای ازدواج می باشند ....گویا تاثیر آب و هواست...جالبه...


یک غزل


ای نگاه تو بی کران دریا

چشم هایت دو آسمان دریا

توامان شکوه و آرامش

همزمان کوه ، همزمان دریا

گاه پرشور و گاه آرامی

گاه رودی و ناگهان دریا

بین دریا چمن * نه آبی محض

آبی محض آسمان دریا

همچنان شانه های من کوه است

چشم های تو همچنان دریا

جات خالی است پیش من ،ساحل

شعر، باران  بی امان ، دریا

در نگاه تو غرق خواهم شد

ای نگاه تو بی کران دریا


دو چشم داشت دو سبز آبی بلاتکلیف

که بر دو راهی دریا چمن مردد بود     

                                               حسین منزوی

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 17:30 توسط سید محمد رضا شرافت| |

سلام...

مثله اینکه خیلی وقته به روز نکردم...

این روزا روزای خوبی نبود...همه و همه جا بحث از انتخابات ...حتی وبلاگ های شعر...طبع شعر هم که با کمی اغتشاش...

معذرت می خوام از دوستانی که این چند وقت به اینجا سر زدن ولی چیز تازه ای ندیدن... برای ابراز معذر و همچنین عوض شدن حال و هوای دوستان غزلی تقدیم به امام رضا (ع) :



روشن شده به لطف عنایات ماه ، راه

من را کشانده است دوباره به راه ، ماه

شوق زیارت است که شوقی همیشگی است

شکر خدا که قسمت من بوده گاه گاه...

بی تو چقدر اسیر غم بی پناهی ام

آن آهو ام که بی تو ندارد پناهگاه

یک لحظه بی تو بودم و عمری است هچنان

افسوس می خورم من از این اشتباه ، آه

با جذبه عنایت چشم تو کاه کوه

بی جذبه عنایت چشم تو کوه کاه

راهی مرا بغیر نگاهت نبوده است

شاهی تو و مسیر نگاه تو شاهراه

نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:8 توسط سید محمد رضا شرافت| |

این روزها که میگذرد...روزهای رفتن مردی است که نه فقط حسن همجواریش برای ماست ...که حضورش...و فقط غربت این همسایگی برای اوست...مردی از تبار آسمان از سلسله سلاله لاله ها...نوری از تیره خورشید...خورشیدی که چهره اش را با ردایی می پوشاند تا چشم بد...مردی که مبرقع بود...حضرت موسایی که بدون عصا هم...این روزها که می گذرد... روزهای رفتن مردی است که حسن همجواریش...که غربتش... که کاش قدرش را میدانستیم...


یه روز از خودش خواستم یه غزل بهم هدیه بده...خیلی زود این غزل شروع شد...دوس داشتم غزل طوری باشه که بتونم گاهی تو حرم حضرت معصومه هم بخونم...الان گاهی کنار ضریح بی بی هم این غزل رو زمزمه میکنم...خوشحالم که میلاد امام جواد داخل ضریح پسرش کنار قبر این شعر رو زمزمه کردم...


غزلی تقدیم به حضرت موسی مبرقع فرزند بلافصل امام جواد(ع):

کجاشبیه تو آخر کدام همسایه...؟

عزیز کوچه بالا سلام همسایه

دوباره روز من از نو... سلام می دهمت 

و باز رو به تو با احترام همسایه

همیشه خسته و همواره درد دل دارم

همیشه مرهمی و التیام همسایه

تو مهربانی و لطف تو بوده است مدام

همیشه سایه تو مستدام همسایه

کنار تو ولی انگار کاظمینم من

تو ارتباط منی با امام ،همسایه

یقین شده است برایم بغیر لطف تو نیست

اگر که شعر شود واژه هام همسایه

مرا ببخش برایت نداشتم چیزی

بجز همین غزل ناتمام همسایه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 16:41 توسط سید محمد رضا شرافت| |

سلام...

مشهد همیشه لذت بخشه....

سفر با دوستان همیشه دلنشینه...

مشهد با دوستان...

جای همه دوستانی که با ما بودند خالی نبود...جای بعضی از دوستانی که با ما نبودند خالی بود...

غزلی نذر حضرت معصومه (س):


شاعری در قطار قم مشهد چای می خورد و زیر لب می گفت

شک ندارم که زندگی یعنی طعم سوهان و زعفران بانو

                                                                              سید حمید برقعی


نه جسارت نمی کنم اما ، گاه من را خطاب کن بانو

چیزی از دیگران نمی خواهم ، تو مرا انتخاب کن بانو

در کنار تو قطره ام اما ، تو مرا رهسپار دریا کن

در کنار تو ذره ام اما ، تو مرا آفتاب کن بانو

دل به هرسو که میرودبسته است دیگر از دست خویش هم خسته است

دارد این گونه می رود از دست آه قدری شتاب کن بانو

به گمانم که خسته ای از من خسته ای دل شکسته ای از من

وای اگر که تو را می آزارد خب دلم را جواب کن بانو

مانده ام بین رفتن و ماندن رفتن و مبتلای غیر شدن

ماندن و عاقبت به خیر شدن تو خودت انتخاب کن بانو

منم و اشک و خواهشی دیگر ، روز سخت شفاعت و محشر

تو گنهکار اگر کم آوردی روی من هم حساب کن بانو

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 21:44 توسط سید محمد رضا شرافت| |

سلام

همیشه باید حس به روز کردن وبلاگ باشه تا متنی نوشته شه....من هم این حس رو نداشتم...

ممنون از همه دوستانی که  لطف کردند و به این وبلاگ آمدند و نظر گذاشتند و باز هم آمدند و ...

معذرت از دوستانی که این همه راه آمدند و چیزی جدید ندیدند

ممنون از دوستانی که بخاطر به روز نبودن وبلاگ نظر گذاشتند...


تسلیت می گم ایام 28 صفر رو...

اجازه بدید شعری رو بذارم که خودم تعلق خاطر خاصی بهش دارم

شعری که به بهانه میلاد امام حسن (ع) سروده شد


با نیت نگاه تو آغاز می کنم

احساس خویش را به تو ابراز می کنم

شوقی درون سینه من جا گرفته است

حسی غریب در دل من پا گرفته است

حسی میان غربت و شادی و شوق و غم

حسی که گاه می چکد از چشم در حرم

ماه مبارک رمضان روی ماه توست

باید سرود شعر که مضمون نگاه توست


من زائر نگاه توام از دیار دور

آن ذره ام که آمده تا پیشگاه نور

در نام تو چه حس غریبی نهفته است

در نام تو چه خاطره ها می شود مرور

آقا غریب هستی و وقت سرودنت

حسی غریب در دل من می کند ظهور

من هم غریب مثل تو یا ایهالغریب

من کی صبور مثل تو یا ایهالصبور

با تو چقدر ماهیتم فرق می کند

مانند ایستادن شب در حضور نور


در پیشگاه آینه مرد مقربی

تو بضعة الرسولی و ریحانة النبی

ای نور روشنای دل و خانه نبی

ای جایگاه عرشی تو شانه نبی

روح تو آسمان نه که هفت آسمان کم است

نور تو ابتدای جهان روح عالم است

از قلب تو ندیده ام آقا رحیم تر

از بخشش و کرامت دستت کریم تر

حاتم به دست بخشش تو بوسه ها زده است

نزد فقیر بر لب تو نه نیامده است


مضمون بی بدیل غزل ها تبسمت

می آورد به وجد غزل را تبسمت

غمگین ترین روایت دنیاست اشک تو

شیرین ترین حکایت دنیا تبسمت

در هر نگاه تو چقدر غم نشسته است

غم می چکد ز چشم تو اما تبسمت...

یک شهر پیش روی تو دشنام هم دهد

پاسخ نمی دهی تو مگر با تبسمت

شیرین تر است نزد فقیران کدامیک

خرمای دست بخشش تو یا تبسمت؟


سنگ صبور مامن غم ها و درد ها

ای خانه ات پناه همه کوچه گرد ها

صلحت حماسه ای ست که با روضه توام است

صلحت چقدر آینه دار محرم است

باید شناخت صبر و شکیبایی تو را

باید گریست یک دهه تنهایی تو را

در لحظه لحظه زندگی تو غم است آه

غربت همیشه با دل تو توام است آه

هرلحظه ی تو بوده نشان از غریبیت

وای از غم دل تو امان از غریبیت

هر روز شهر بر غمت افزود وای من

دشنام بود و نام علی بود وای من

عمری غریب بوده ولی صبر کرده ای

مانند لحظه های علی صبر کرده ای

شیعه همیشه داشته داغی وسیع را

داغ وسیع غربت تلخ بقیع را

یک قطعه خاک وسعت یک غربت مدام

یک قطعه خاک مدفن چار آسمان امام

یک قطعه که شنیدن آن گریه آور است

آن قطعه ای که مدفن مخفی مادر است

شیعه همیشه داشته داغی وسیع را

داغ وسیع غربت تلخ بقیع را

در این هجوم درد و غم و داغ بی امان

صبری دهد خدا به دل صاحب الزمان




نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 0:44 توسط سید محمد رضا شرافت| |

من و این روضه ها الحمدلله

این محرم بوی دیگه ای داره...این محرم ...

باید محرم رو ازتون بگیرن تا قدرشو بدونید ...


شاید بخاطر همینه که این محرم بوی دیگه ای داره ...این محرم...

اگه این محرم رو نمی دیدم ناکام از دنیا میرفتم...



یا سیدالشهداء


حال ما در غم عظمای تو دیدن دارد

در غم تشنگی ات اشک چکیدن دارد

تو بخوان باز بخوان باز که از لب هایت

صوت قرآن بروی نیزه شنیدن دارد

چقدر بوی دل و موی پریشان آورد

از سر نیزه نسیمی که وزیدن دارد

خیزران بر لب تو می زند آتش بر دل

می کشم آه که این آه کشیدن دارد

گاه گاه از دل آشفته خود می پرسم

غنچه ای خشک که پرپر شده چیدن دارد؟

عید قربان شده و نوبت تو شد اما

خنجر این بار چرا قصد بریدن دارد؟

کاروان تو کجا و من خسته اما

دل من هم بخدا شوق رسیدن دارد


نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 13:13 توسط سید محمد رضا شرافت| |

برای چهارمین بار سلام...


عید غدیر همیشه حس و حالی متفاوت داشته...حس و حالی غرور بر انگیز...

الحمد لله الذی...

اجازه بدبد فقط عید رو تبریک بگم و غزلی تقدیم کنم به خاک پای حضرت ...


ای کعبه آفتابی صبح شروع تو

روشن شده است چشم جهان از طلوع تو

ای اتفاق حتمی موعود از ازل

دنیا در انتظار زمان وقوع تو

ای دست با سخاوت هر لحظه هر مکان

در سجده اند حاتمیان بر رکوع تو

مرد بلند مرتبه عرش در زمین!

کرده است جلوه مرتبه ات در خضوع تو

تو دین عشق بوده ای و دین توست عشق

همواره مومنم به اصول و فروع تو

آری غروب سرخ تو در خانه خداست

مانند لحظه های سپید طلوع تو

رخ می دهی دوباره تو ای اتفاق سبز

دنیا در انتظار زمان رجوع تو








نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 18:37 توسط سید محمد رضا شرافت| |




سلام...بگذارید به اندازه یک پست صحبت نکنم...بشنویم... گوش کنیم..به صدایی که...به صدایی که بیش از چهل دو سال پیش...به صدایی که تا هنوز...




اسپیکر هاتان را روشن کنید...

                                        چشم هایتان را...





                                                         



                                                           تنها صداست که می ماند

                                                                                        _ فروغ فرخزاد_










نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 23:54 توسط سید محمد رضا شرافت| |

(قابل توجه دوستان این پست قبل از درست شدن مجدد قالب وبلاگ نوشته شده است...و این اصلا هیچ چیز رو در مورد حمید برقعی عوض نمیکنه)

برای دومین بار سلام...



1.آسد حمید برقعی از روزی که چشماشو عمل کرده به نظر میاد چشماش شور هم شده...کم تلخ بود شوری هم بهش اضافه شد...دو جمله از قالب وبلاگ من تعریف کرد...قالبم به تاریخ پیوست...قالبم خراب شد...اومدیم دست به قالب بزنیم...بلاگفا به مدت نصف روز بهم ریخت...گفتم دست به بلاگفا دیگه نزنیم که احتمالا اینترنت کلا...

یه رباعی تقدیم به چشم های شور حمید برقعی:(این شعر بعد از عمل چشمش سروه شده است)


شیرین شده شعرم از نگاه عسلیت
ضربالمثلی شده ست چشم غزلیت

بعد از عمل لیزر تو فهمیدم
مثل تو خمارند دو چشم عملیت





2
. سالروز ازدواج امیرالمومنین و حضرت زهرا رو تبریک می گم
 چه روزی بهتر از روزهای شادی برای گذاشتن شعر طنز اونم طنز انتخابات که دوستان...

این شعر رو تقدیم میکنم به پیشگاه مهدی صادقی عزیز :

زمان زمانه جبران کنان مافات است
برای او که امیدش به انتخابات است

سوار بنز قدیمش شده است بلاجبار
که چند هفته فقط کار او مراعات است

کسی که بوده قرق درب خانه اش اکنون
به هر درش که زنی دست باب حاجات است

و از درون جکوزیش می کند فریاد
شعار بنده برای همه مساوات است

خلاصه اینکه به هر شیوه رای می آرد
به چند حرکت ساده رقیب او مات است

نگاه چپ نکنی ها حسن خطر دارد
که او رئیس شده جزیی از مهمات است

پس از گرفتن رای آنچه می کند ایشان
برای تودهٌ مردم فقط مباهات است

گمان کنم جهت حل مشکل مسکن
همیشه مضطرب بورس آهن آلات است

دگر عموم جوانان ما سرکارند
زبس که حرف و عمل هاش در منافات است

خودش اضافه و فامیل هم اضافه شدند
که این تتابع ناجوری از اضافات است

چنان گشاده نشسته درون بیت المال
گمان کنم که گمان کرده بیت خالات است *   

امید ما به همین چیز ...هان دموکراسی است
اگرچه گاه چنین باعث مکافات است

پاورقی:آیه 61 سوره نور قریب به این مضمون می فرماید: خانه خاله .. دایی ..و ... بدون اجازه بخورید ...(برای اطلاعات بیشتر به قران مراجعه شود)

نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 14:36 توسط سید محمد رضا شرافت| |


Design By : Night Skin