...تـــــــــــــــا هنـــــــــــــــوز

با اشتیاق رویت تو رو به آسمان ... هرچشم خیره است ولی ابر ها هنوز

سال ها گذشت

 

1.سالها گذشت

 همچنان تو همانی 

 همچنان من همینم

 سالها گذشت 

هرروز بهتر

هرلحظه بیشتر تو همان بودی

هرلحظه بیشتر من همین شدم 

 

 

 

2.دلتنگم

دلم هوای نوشتن داره..

هوای شعر

برای من که روزهای شاعریم با وبلاگ نویسی توام بوده

وبلاگ نویسی منو به شعر میاره

بعد از دوسال ننوشتن دلم هوای نوشتن داره

 

 

3.انالله و انا الیه راجعون

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۴ساعت 17:32  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

مثل اینکه تو اتاق تهی خونه ت نشسته باشی

تو خونه ی انتهای کوچه بن بست 

تو این شهر شلوغ



یکی بیاد

کوچه هارو یکی یکی بگذره

در نزده بیاد تو خونه

بیاد تو اتاقت

شروع کنه به فحش دادن

که خاک بر سرت چرا این قاب عکس رو زدی به دیوارت

یا اینکه چرا تی شرت آبی پوشیدی

اومده وبلاگم

نظر خصوصی گذاشته

که خاک بر سرت...

چرا به این چیزا اعتقاد داری

(و البته با لحن خیلی بدتر..والبته بدون نام)

...

شفای همه بیماران خصوصا مریض منظور اجماعا صلوات


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ساعت 17:53  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

مناجات نامه

 

مثل دونده ای که پا...

پرنده ای که پر...

پرچمی که سر...

شاعری که شعر ندارد

تورا ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۲ساعت 12:34  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

کتاب!

 

 

چاپ کردن ....

یا نکردن

مساله این است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ساعت 14:14  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

السلام علیک یا کریمه ی اهل بیت

سلام


غزلی نذر بانو حضرت معصومه...


دل من باز گرفته به حرم می آید

درد دلهاست که از چشم ترم می آید

باز هم پیش ضریح تو نشستم با اشک

لطف تو باز فقط در نظرم می آید

درهمه زندگی از بی تو شدن می ترسم

که اگر دست نگیری به سرم می آید

کاش آن لحظه ی پر غصه به دادم برسی

آه آن لحظه که وقت سفرم می آید...

زائری بود که هر روز حرم می آمد

چقدر پیش تو بوی پدرم می آید

می روم از حرمت حس من این است انگار

که کسی تا دم در پشت سرم می آید

شعر می خواند و می گرید و می گریاند

طبع من باز هم از سمت حرم می آید


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:36  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

سبحانک یا لااله الا انت

 

یک روز این بند جوشن کبیر را شعر خواهم گفت

 

یا من هو فی عهده وفی

یا من هو فی وفائه قوی

یا من هو فی قوته علی

یا من هو فی علوّه قریب

 یا من هو فی قربه لطیف

یا من هو فی لطفه شریف

یا من هو فی شرفه عزیز

یا من هو فی عزّه عظیم

یا من هو فی عظمته مجید

یا من هو فی مجده حمید

 

و چه باید گفت از دعایی که خودش شعر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 3:42  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

یک نفر کاش که با خستگی ام راه بیاید

 

با سلام

یک غزل تقدیم به دوستانی که خیلی وقته به اینجا سر میزنن و چیز تازه ای نمیبینن:

 

 

گاه مثل غزلی تازه که ناگاه بیاید

یک نفر کاش که با خستگی ام راه بیاید

چشم دارم به نگاهی و براهی که تو باشی

شب قدم میزنم از شوق اگر ماه بیاید

عشق دارد سر دیوانگی و عقل ندارد

یک نفر کاش در این مساله کوتاه بیاید

اخم کن تا غزلی تازه بیاید به سراغم

شعر با اخم تو اشکی ست که ناگاه بیاید

-

باز هم فاصله افتاده میان من و راهم

یک نفر کاش در این فاصله از راه بیاید

 

 

 

مثل همه ی شعرهای تازه م این شعر هم به نگاه خودم کامل نیست

هنوز هم امید دارم به اضافه کردن بیتی به این شعر

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر ۱۳۹۱ساعت 1:5  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

تاهنوز...

توی کافه نشسته بودم که یهو بی خود و بی جهت به سرم هوای "تاهنوز" زد 

گفتم بیام و بنویسم

نمیدونم چرا ولی انگار قسمت اینجوریه که اشعار تازه کامل نشن

حداقل از نظر خودم کامل نیستن


شرمنده ی دوستانی که سر میزنن و ...

یه رباعی قدیمی که نمیدونم قبلا اینجا گذاشتمش یا نه




مجموعه ای از شادی و غم آوردم

یعنی که هر آنچه داشتم آوردم

هرکار نکرده ای بگویی کردم

پیش تو ولی دوباره کم آوردم


التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۱ساعت 22:18  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

سخت است اينكه جاي خودم باشد

بعد از مدتها سلام


ممنون از دوستاني كه در نبود من هم به اينجا سر ميزنند و نظر ميدهند و ...

معذرت از دوستان كه مي آيند و پست هاي تكراري ميبينند و ...


دوباره اوايل ارديبهشت و...

كتاب دوست عزيزم محمد رفيعي با عنوان سخت است اينكه جاي خودم باشم به چاپ اول رسيد

كتابي كه بدون تعارف كتاب خوبي ست

بخريد و بخوانيد اما اسراف نكنيد


جهت تهيه اين كتاب به غرفه انتشارات گنج عرفان در راهرو 25 و همچنين غرفه انتشارات شاني  راهرو 20 غرفه 23 مراجعه كنيد



+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ساعت 19:52  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

شرف شمس

انگشترم را از نجف گرفتم

متبرک کربلاست

کاظمین هم...

اما هر وقت میبینمش یاد مشهدت میکنم 

یا شمس الشموس 



دلم بدجور مشهد میخواد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن ۱۳۹۰ساعت 13:34  توسط سید محمد رضا شرافت  | 

مطالب قدیمی‌تر